تبلیغات
مشکات اندیشه

مشکات اندیشه
 

                                     


این چند روز هوا خیلی گرم شده، گاهی فکر می کنم از آسمان آتــش است که به سر خلق فرود می آید.

امروز وقتی در خیابان هایی که چند روز است از آسمانش آتــش فرود می آید راه می رفتم واکنش دیگران را در برابر شعله های آتـش

فرود آمده زیر نظر گرفتم، هرچه بیشتر دقت کردم بیشتر شکم به یقین رسید که محجــبه ها آرامـش بیشتری در برابر پرتوهای سوزان

خورشید دارند تا دیگران، به نظر می رسد محجــبه ها قصد دارند بهشــتی را که خریده اند به بها دهند تا دیگرانی که به بهانه ی گـرما

همان حجاب کم رنگشان را هم در خیابان کم رنگتر می کنند و کنارش می زنند تا در فکر کوچک خود آتش های باریده بر سرشان را از

خود دور کنند.

اما افسوس غافلند، غافل از اینکه بهشت که هیچ، همین دنیایشان را هم به بهانه ای ارزان در حال فروختن هستند.



ادامه مطلب

طبقه بندی: دلگویه،  مناسبتها، 
نوشته شده در تاریخ شنبه 22 تیر 1392 توسط سفیر شیدایی
خداوندا می خواهم دوباره متولد شوم

این شب ها بهترین زمان برای تولدی دوباره است

خدایا وقتی به گناهانم فکر می کنم دلم می گیرد.

وقتی به بلاها فکر می کنم دلم می گیرد.

وقتی به زندگیم فکر می کنم دلم می گیرد.

وقتی به خطاهایم فکر می کنم دلم می گیرد.

وقتی به سخنان گزافه ام فکر می کنم دلم می گیرد.

وفتی به سیرت گناه آلودم فکر می کنم دلم می گیرد.

و در مقابل

وقتی به عظمتت فکر می کنم آرامش می گیرم.

وقتی به رحمانیتت فکر می کنم آرامش می گیرم.

وقتی به فضلت فکر می کنم آرامش می گیرم.

وقتی به ستاریتت فکر می کنم آرامش می یابم.

وقتی به مغفرتت فکر می کنم احساس تولد دوباره می کنم.

ای خدا این شب ها می خواهم با دلی پاک به درگاه تو آیم و در مورد چیز هایی که می دانی و از آنها آگاهی، اعتراف کنم و با پای خود به درگاه تو آیم تا شاید از جرم من بکاهی و شک ندارم که اینقدر خوبی ای خدا جون که وقتی حلقه زدن اشک را در چشمانم احساس می کنی می فرمایی : ای فرشتگان من گناهان او را مانند بچه ای که از نو متولد شده است بریزید که من طاقت گریه بنده ام را ندارم این همان بنده ایست که هنوز هم با تمام گناهانش امید فضل مرا از دست نداده و دست نیاز به سویم دراز کرده است دستهایش را خالی نگدارید.

البته خدا جون هر چه قدر از فضل تو بگویم می دانم بسیار اندک است می دانم به من فطرتی پاک و روحی صیقل داده شده دادی و به من سخت افزاری دادی تا سیرت پاک را بسازم و من قدر این نعمات را ندانستم و بجای سیرت پاک سیرتی آلوده را به درگاه تو آورده ام ، ولی ای خدای بزرگوار این گناهان را به بادافره من نگیر و این بار هم زمن بگذر.



ادامه مطلب

طبقه بندی: دلگویه،  مناسبتها،  امام عصر(عج الله)، 
نوشته شده در تاریخ جمعه 21 تیر 1392 توسط سفیر شیدایی
              

بلبل خوش سخنی همچو منِ شیدائی / شد گرفتار قفس با همه آن دانائی
کی تواند بسراید سخن زیبائی / « حاش لله » نباشد به سرش سودائی
                  چه کنم با دل افسرده و این تنهایی

کس ندارد خبری از دل ما، یار بیا / شده ام در به در و از همه بیزار بیا
نکنم میل به کس و ناکس دوار بیا / ای همه نای و نوایم به شب یلدائی
                 چه کنم با دل افسرده و این تنهایی

من در این ظلمت شب نور تو را می جویم / ز گل یاسمن و یاس تو را می بویم
حسنِ رویت به همه عالَمیان می گویم / من که باشم که کنم نوکریِ آقائی
                 چه کنم با دل افسرده و این تنهایی

دل من در گروِ زلفِ به «باد»ت باشد / همه ی عالمیان را که حسادت باشد
دست من بر گره ی «زلف» سعادت باشد / گم شدم در همه اقوال، بگو هر جائی
                چه کنم با دل افسرده و این تنهایی

تو کجائی! برت عقده ی دل وا بکنم / شکوه از باغ و گل و بلبل شیدا بکنم
زین بهانه رخ تو سیر تماشا بکنم / همه گویند که تنهائی و لیک با مائی
                چه کنم با دل افسرده و این تنهایی




طبقه بندی: دلگویه،  امام عصر(عج الله)، 
نوشته شده در تاریخ جمعه 21 تیر 1392 توسط سفیر شیدایی
مرحوم حاج محمد اسماعیل دولابی در بیانی، معنای غیبت حضرت ولی عصر(عج) را اینگونه تشریح می‌کنند:

سوال شد امام زمان (عج) غایب است یعنی چه؟ گفتم غایب؟ کدام غایب؟

 بچه دستش را از دست پدر رها کرده و گم شده می گوید: پدرم گم شده است.

ما مثل بچه‌ای هستیم که پدرش دست او را گرفته است تا به جایی ببرد و در طول مسیر از بازاری عبور می‌کنند.


بچه جلب ویترین مغازه‌ها می‌شود و دست پدر را رها می‌کند و در بازار گم می‌شود و وقتی متوجه می‌شود که دیگر پدر را نمی‌بیند، گمان می‌کند پدرش گم شده است. در حالی که در واقع خودش گم شده است.

 انبیاء و اولیاء پدران خلق اند و دست خلائق را می‌گیرند تا آنها را به سلامت از بازار دنیا عبور دهند.

 
غالب خلائق جلب متاع‌های دنیا شده‌اند و دست پدر را رها کرده و در بازار دنیا گم شده‌اند.

امام زمان (عج) گم و غایب نشده است ما گم شدیم و محجوب گشته‌ایم.

امام غایب نیست، تو نمی بینی آقا را. او حاضر است. چشمت رو که اسیر دنیا شده اگر از دنیا دست بردارد، آقا را می بیند.

خلاصه نگو آقا غایب است. تو نمی بینی.






"برگرفته از کتاب « امام زمان (عج) در کلام اولیای ربانی/مهدی لک علی آبادی/ ص30




طبقه بندی: امام عصر(عج الله)، 
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 4 تیر 1392 توسط سفیر شیدایی
(تعداد کل صفحات:25)      1   2   3   4   5   6   7   ...