تبلیغات
مشکات اندیشه

مشکات اندیشه
 
می گویند پس از انفجار اولین بمت اتمی در هیروشیما و ناكازاكی، انیشتین پیش بینی كرد كه جنگ جهانی سوم، جنگ اتمی خواهد بود و فاجعه انسانی و غیر انسانی آن به قدری دهشتناك و هراس انگیز است كه نم یتوان آن را تصور نمود. 

فقط می دانیم كه انسانها از لحاظ امكانات زندگی به عصر حجر بر می گردند. با این پیش فرض و ذهنیت، جنگ با شمشیر توجیه پذیر می گردد، لیكن نظام آفرینش و سیر زندگی انسان بر اصل تكامل تداوم دارد. تكامل و پیشرفت همه جانبه، قانونی فراگیر و جهان گستر است.

 علم و اندیشه بشر پیوسته در مسیر تكامل قرار گرفته و آثار آن نو به نو می گردد و در ساخت ابزارهای مختلف رفاهی و دفاعی، صنعی و علوم آزمایشگاهی و ابزاری كه كاربرد آن در زمین یا كیهان است، تجلی پیدا می كند.


سیر علوم به سوی كمال، همانند آب رودخانه است كه هر چه به جلو می رود، شیب آن بیشتر و سرعت آب افزونتر می گردد، ولی انسان از آغاز آفرینش تا عصر ظهور با همه تلاش و به كارگیری هوش و نبوغ؛ علم و اندیشه خویش فقط قادر می گردد هفت و چهاردهم درصد علوم و واقعیات هستی را كشف كند؛ یعنی دو قسمت از 27 (1) قسمت آن را و بقیه آن در عصر ظهور و شناخته خواهد شد.

پس با فرا رسیدن زمان تجلی خورشید حقیقت و سپری شدن آن تیزتر میشود و با توزیع عادلانه امكانات و برقراری عدالت اجتماعی علاوه بر پیشرفتهای پیشین، نود و شش و شش دهم درصد مجهولات باقی مانده بشر نیز معلوم می گردد.


به بیان دیگر: حركت ماشینزه مدرن نه تنها متوقف نمی گردد، بلكه با سرعت تكامل مییابد، تكاملی كه توأم با پیشگیری از جنبه منفی زندگی ماشینی و خطرات ناشی از آن خواهد بود و به تعبیر دیگر ماشینزه هم تكامل می یابد و هم تصفیه می شود.(2)

پس چگونه می توان واپس گرایی و ارتجاع علمی و ابزاری را باور نمود و معتقد شدكه انسان عصر ظهور آن چنان گذشته گرا می گردد كه همانند آبا و اجداد خویش با شمشیر میجنگد و دفاع می كند؟

سلاح امام زمان(عج) مادی است؟

آیا سلاح حضرت از قبیل احساس یك نوع ترس و وحشت فوق العاده در قلوب دشمنان است كه مانع هر گونه تصمیم گیری كفار در این زمینه می شود، یا یك نوع تأثیر مرموزی روانی و از كار انداختن دستگاههای فكری آنها از راه دور است كه قدرت استفاده از سلاحهای مخرب را مختل می سازد؟



ادامه مطلب

طبقه بندی: شبهات،  امام عصر(عج الله)، 
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 16 اسفند 1391 توسط سفیر شیدایی
امام عصر(عج) از گناه نفرت دارد و ما باید به گونه‌ای باشیم که اگر هم زمینه گناه پیش آمد، به احترام آن حضرت گناه نکنیم.

برخی که خودشان را به دیدن بعضی از عکس‌ها، فیلم‌ها، سی‌دی‌ها و… عادت می‌دهند، با دست خود از دیدن جمال آن امام محروم می‌شوند. جوانی که به مجلس امام حسین(علیه السلام) می‌آید و با اشک چشم، این پلیدی‌ها را می‌شوید، نباید دیگر بار به گناه رو کند.

از علمای اصفهان، مرحوم آیت‌الله صافی(ره) بودند که حال معنوی و خوشی داشتند. در اواخر عمر و قبل از اینکه به رحمت خدا بروند، دیداری هم با آقا داشتند. روزگاری در حال ساخت خانه بودم، از او پرسیدم:

خانه من چگونه باشد خوب است؟ فرمودند:

خانه را به گونه‌ای بساز که اگر امام زمان(عج‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف) آمدند از اینجا رد شوند و خسته بودند، نگویند در این خانه جای من نیست؛ بگویند در می‌زنیم، یک ساعت استراحت می‌کنیم و می‌رویم. در خانه‌ات را به روی آقا مبند!

چرا با دل خود کاری می‌کنیم که دیگر جای آن حضرت نباشد؟ چرا با چشمان خود کاری می‌کنیم که او را نبیند؟ مگر نه اینکه هر چه هست به دست خودمان است؟

«علی بن مهزیار» انسان شگفت‌آوری است. بیست سفر به حج رفته بود تا آن حضرت را ببیند؛ به حج رفتن در قدیم به آسانی حالا نبود. اکنون هم بیست سفر به مکه رفتن برای دیدن آن حضرت آسان نیست. برخی از ما حتی همت نمی‌کنیم تا به جمکران برویم. اگر به شما بگویم،‌ دیروز به خدمت مقام معظم رهبری شرفیاب شدم، فوری خواهید پرسید: ایشان به شما چه گفتند؟

بعضی از تشرف‌ها ممکن است به محضر امام عصر(عج) نباشد؛ بلکه تشرف به نزد فرستاده او باشد. برخی از دیدارها هم مکاشفه است. اگر اصول تشرف‌ها را بدانیم،‌ همین که می‌شنویم، در می‌یابیم که چه نوع تشرفی بوده است.

علی بن مهزیار، نخست سفیر امام را می‌بیند؛ جوانی زیبا؛ به علی بن مهزیار می‌گوید:

دنبال کسی می‌گردی؟


ادامه مطلب

طبقه بندی: دلگویه،  امام عصر(عج الله)، 
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 13 اسفند 1391 توسط سفیر شیدایی
امیر الحاج واقعی در سفر معنوی حج، امام زمان عج الله تعالی فرجه الشریف است. امامی که زایران شیعی در روزها و شب های حج به خصوص در خلال طواف کعبه، میقات و روز عرفه به دیدار جمال طلعتش امیدوارند.

زایرانی که به دیدار دلدارشان دل بسته اند، باید به گونه ای رفتار کنند که مبادا فضیلت و سعادت این دیدار در وقت آگاهی و استظهار از آنها سلب شود.

                          خوشه گندم

مولف کتاب "حج در آینه عرفان" در همین رابطه از کتاب "الواعظ" حکایتی نقل کرده است که شنیدنی و نکته آموز است:

در كتاب « الواعظ » نوشته عالم بافضیلت حاج شیخ محمّد علی ربانی اصفهانی كه در چند جلد تدوین شده و محصولی از آیات قرآن و روایات است، خواندم :

دو نفر تصمیم قطعی گرفتند خود را برای دیدن ولیّ زمان امام دوازدهم آماده كنند، به تزكیه نفس مشغول شدند، چون در خود لیاقت زیارت آن جناب را یافتند به مكه شتافتند.

یكی از آنان به وقت طواف به محضر مقدس ولی امر رسید، عرضه داشت: اگر اجازه بفرمایید دوستم نیز خدمت شما برسد، حضرت فرمود: او لایق دیدار من نیست؛ زیرا در راه سفر به مكه به زمین گندمزاری رسیدید، او یك دانه گندم از خوشه چید برای این كه ببیند گندم رسیده یا هنوز خام است، پس از بررسی كردن، آن یك دانه گندم را به همان زمین انداخت، كسی كه بدون اذن صاحب مال به مال دست درازی كند لایق دیدار حجت خدا نیست!





طبقه بندی: امام عصر(عج الله)، 
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 10 اسفند 1391 توسط سفیر شیدایی
هر روز که می‏گذرد، خورشید بین من و مهربانی‏های تو بیشتر فاصله می‏اندازد. نمی‏دانم چند سال خورشیدی از تو دور افتادم.

درست یادم نیست کجای دجله یا فرات، یا کنار اروند بود که تو کبوتر شدی. شاید بدنت را تکه ‏تکه تا خلیج فارس رسانده‏ ای تا ابرها بر خاک ما، با بوی تو ببارند و هر بار که باران می‏ بارد، رنگین کمان‏ها آفتاب را شگفت‏زده کنند.


                        

من از بهار، دور افتاده ‏ام...


هر شب خواب می‏ بینم که تمام دیوارهای دنیا، بین من و تو صف کشیده ‏اند. آنقدر از تو دور می‏ شوم در خواب‏هایم که آسمان، پشت پلک‏هایم می‏ افتد و دیگر نمی‏ توانم ببینمت. بعد از تو، هیچ‏کس برایم آواز نمی‏ خواند؛ این را می‏توانی از موهای سپیدم بپرسی.

ماه، بعد از رفتن تو به احوال‏پرسی پنجره اتاقم نیامده است. بعد از تو در بیراهه‏ های تمدن، گمراه شدم؛ انگار در چاه ویل سقوط کرده‏ ام!

خوب می‏دانم که امانت‏دار خوبی نبوده ‏ام. هیچ‏وقت نتوانسته‏ ام از انقلاب، این میراث گرامی تو، به اندازه ‏ای که تو دوست داشتی دفاع کنم.

علف‏های هرز دارند ریشه ‏هایم را می‏جوند. من از بهار دور افتاده ‏ام آن‏قدر که حتی از پاییزها خجالت می‏کشم.


خدا کند فراموش نکنم!


دنیا برای تو قفسی بود که حتی هیچ گنجشک کوچکی تحملش را نداشت؛ چه برسد به تو که سیمرغی بودی.

کمکم کن تا فراموش نکنم
که تو برای چه خون داده ‏ای!

کمکم کن تا فراموش نکنیم که شهید داده ‏ایم!

خدا کند که یادمان نرود شهیدان چه کبوتران عزیزی بودند!


                        




طبقه بندی: دلگویه،  مناسبتها، 
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 10 اسفند 1391 توسط سفیر شیدایی
(تعداد کل صفحات:25)      ...   4   5   6   7   8   9   10   ...