تبلیغات
مشکات اندیشه - ارث تو از امامت، انتظار بود!

مشکات اندیشه
 
می دانستم که تو میراث دار رسولان و دوستان خدایی،

و امروز

می فهمم

تو براستی،همه چیز را به ارث برده ای؛

حتی غربت را!

امروز می فهمم،

که از امامت پدر،

به تو پرده پوشی رسید و از امامت پدربزرگ،

نا آشنا ماندن حتی میان شیعیان.                                                                                       

امروز می فهمم

که از امامت جوان ترین امام رنج نزدیکان فریبکار،

و از علی بن موسی الرضا (علیه السلام)

غربت

و از موسی بن جعفر (علیه السلام)، درد ماندن در زندان غیبت نصیب تو شد.

امروز می فهمم

از عصر صادقین(علیهم السلام)،

حسادت کوته فکران و ناشکری مردم برای تو ماند.

و ما آقا جان!


ماییم کوفیانی که نامه هایمان را پر از امضای «بیا» کرده ایم و دست بر دست گذاشتیم تا دشمنان دوره ات کنند؛ همچون حسین (علیه السلام).

و ما، بی معاویه به سوی طلا و نقره ی دنیا دویدیم؛ تا نصیب تو بی یاوری باشد؛ همچون حسن (علیه السلام).

آقا جان!

سوختن،

انگار در خانواده ی شما،

ارث مادری است...

و حق دار بودن و کنجی به انتظار نشستن، اگر برای امیر (علیه السلام) بیست و اندی سال بود، برای تو به درازا کشید...

آقا جان!

نادیده بگیر تهمتها را؛ همچون رسول خدا (صلی الله علیه و آله).

می دانستم که تو

میراث دار رسولان و دوستان خدایی،

و امروز می فهمم

تو براستی، فرزند صبر و غیرت و شجاعتی.

میراث دار اسطوره ها.

کاش روزی می فهمیدیم بار سنگین و سخت امامت جهان را

به دوش توانای چه کسی سپرده ایم؛

آن وقت کفش آهنین می پوشیدیم و نمی نشستیم تا بیابیم:

مولای منتظرمان را!




طبقه بندی: دلگویه،  امام عصر(عج الله)، 
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 17 اسفند 1391 توسط سفیر شیدایی