تبلیغات
مشکات اندیشه - لذتِ «نه»...

مشکات اندیشه
 
عجیب لذتی است لذتِ «نه»...

لذتِ نرفتن با وجود توان رفتن، لذت نگفتن با وجود توانایی گفتن ، لذت نخوردن با وجود میل به خوردن، لذت ندیدن با وجود چشم هایی برای دیدن. لذت «نه» گفتن با وجود داشتن قدرت برای بلی گفتن...

لذت دارد این «نه» البته به شرطها و شروطها... و شرطش این است که زیبایی حقیقی و جاودان در نه باشد و زیبایی ظاهری و زودگذر در آری. لذت بی پشتوانه و حقیر در دیدن و خوردن و گفتن و رفتن باشد و لذت ماندگار، لذت حقیقی، لذت لذیذ، در ندیدن و نخوردن و نگفتن... در «نه»...

لذت عجیبی است این لذت. لذتی برای انسان های بزرگ در تاریخ. لذتی از جنس لذت کربلایی عباس. عباسی تشنه و لب دریا، چشمک زدن های امواج زلال آب در میان دست ها و آبی که تا جلوی صورت می آید و... «نه» می شنود از عباس... «نه» می شنود و ریخته می شود از لابلای انگشتان عباس... و آب می فهمد که عباس لذتی که در نخوردن هست را نمی فروشد به لذت خوردن و رفع عطش. آب می داند که عباس چشیدن این لذت «نه» را با چشیدن آب که سهل است با دنیا عوض نمی کند. واین لذت لذت «نه» است.

رمضان ماه چشیدن شیرینی «نه» گفتن هاست.شیرینی نخوردن، ندیدن، نگفتن و... نه و نه و نه ...

و اگرچه همه این ها «نه» هایی اند به حلال ها اما تمرینی اند برای نه گفتن به حرام ها...

انسانی که غذای حلال خود را در اوج گرسنگی رها کرده و از خیر لذت خوردن آن می گذرد تا به لذت «نه» گفتن برسد آیا اگر به معنای واقعی کلمه به این لذت دست پیدا کند، دیگر حاضر است دیگر به غذای حرام حتی فکر هم بکند؟! او از حلالش گذشته حالا بیاید و به سراغ حرامش برود؟! لذت خوردن و دیدن و در یک کلمه لذت «آری» را در خود کشته و حقیر کرده. حلالش را کشته، حرامش که دیگر جایی ندارد در فکر او ...

رمضان ماه کشتن هوس و لذت های حقیر است برای رسیدن به لذت های حقیقی. و این سیر با منع حلال ها تمرین می شود. نه گفتن ها با نه گفتن به حلال ها آغاز می شود تا تمرینی باشد برای نه گفتن به حرام ها... لذت نه گفتن چشیده می شود تا لذت «گناه» کردن خوار شود. و رمضان آغازی می شود برای یک سال شیرین. یک زندگی شیرین که در آن شیرینی گناه نکردن چشیده می شود نه لذت گناه کردن...

خدایا اگر اهل گناهم دلیلش این است که لذت گناه «کردن» زیر دندانم مزه کرده.

بارخدایا به حق رمضانت توفیق بده تا لذت گناه «نکردن» را بچشم تا دیگر مست آن لذت شوم. مست آن و عبد تو ...

آمیــــــــن...


....................................................................................................................

پ.ن 1: چه زیباست؛ در اوج گرمای روز، در اوج تشنگی، «آب» ببینیم و نخوریم و سلام به عباس دهیم.

پ.ن 2: در روضه ام نام عباس آوردم، پس امام زمان آمد. تا کنون به سر رابطه ی میان عباس و امام زمان فکر کرده ای؟!




طبقه بندی: دلگویه،  متفرقه،  مناسبتها، 
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 25 تیر 1392 توسط سفیر شیدایی