تبلیغات
مشکات اندیشه - دیگر اصرار نکن! (کفاش و امام زمان)

مشکات اندیشه
 

روزی امام زمان(عج) در مغازه عبدالکریم کفاش نشسته بودن که رو میکنند به عبدالکریم و میگویند:

عبدالکریم کفش های منو ببین نیاز به وصله دارن.
 عبدالکریم جواب میدن:آقا به روی چشم اما اجازه بدهید اول سفارش های مردم رو تموم کنم بعد به کفش های شما برسم.


(البته چون آقا امر نكرده بودند این جواب را داد) امام زمان(عج) برای بار دوم می فرمایند:
عبدالکریم کفش های من نیاز به وصله دارن برام بدوزش.

بازم هم عبدالکریم همان پاسخ را میدهند.

 برای بار سوم امام زمان
(عج) می فرمایند عبدالکریم کفش های منو برام بدوز.

این بار عبدالکریم کفاش از جایش برمیخیزد و به جلوی آقا میره و آقا رو بغل میکنه و محکم فشار میده و میگه آقاجان قربونت برم من که گفتم چشم اما اگه بار دیگه بگین همینجوری که تو بغلم گرفتمت داد میزنم آی مردم بیاین که امام زمان اینجاست.

امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) می فرمایند عبدالکریم اگه اینطوری نبودی هرگز به سراغت نمی اومدیم...





طبقه بندی: امام عصر(عج الله)، 
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 8 بهمن 1392 توسط سفیر شیدایی