تبلیغات
مشکات اندیشه - دلنوشته‌ای برای امتداد روح‌الله

مشکات اندیشه
 
سلام بر تو كه بوی خمینی می دهی، سلام بر تو و بر نیكوترین تدبیرها! كه نگذاشت لحظه ای تنهایی و غربت بر اندام سبز كشورمان رخنه كند.

سلام بر تو، كه از آن زمان كه خویش را شناختم تصویر زیبایت چون ماه در كنار آفتاب خمینی زینت طاقچه های دلمان بود.

سلام بر تو، كه باغبان هنگام رفتنش دستان ما را به دستان تو سپرد، ای سرو بلند قامت باغ ایران زمین.

اما قصه تو و خمینی، قصه ماه و خورشید نیست!! قصه باغبان و سرو نیست!! قصه «نور واحد» است، قصه تداوم یك راه. 

و تو بی شك رهروترین هستی در این راه كه شانه به شانه امام، دست در دست امام نقشه شیاطین را نقش بر آب كرده ای، كسی كه سال ها بوی خاكستر و باروت، در حنجره گر گرفته اش فریاد می شود بر سر مستكبران و كسی كه بوی امام سفر كرده را می دهد.

حرف های تو هم، مثل امام از جنس خدا است و بس، و والاترین تصمیم، كلید باغ را عاشقانه به دست های توانایت سپرد و ما به گفتار آسمانی ات سر نهادیم چرا كه در هوای لطیف تو، هر فصل ما فصل شكفتن است.

اگر نگاه آسمانی تو آراممان نمی كرد، خدا می داند كه سنگینی فراق پیر جماران كمر وطن را می شكست آخر چشم های ما در آیینه تو «روح خدا» را می بیند.

آمدی تا غبار یتیمی و بی پدری را از شانه هایمان بتكانی و دوباره زندگی در رگ هایمان جاری شود. ایستاده ای بر گذرگاه یقین و صلابت، راه بسته ای بر جسارت بیگانگان، آمدی تا باغ میهن از شكفتن و جوانه زدن عقیم نماند.

آری آفتاب آمد دلیل آفتاب. تو آمدی تا غصه ندیدن خورشید، تمام روزهایمان را یلدا نكند.

آری پس از بدرودی تلخ با پیر جماران، درودی دیگر، در راه است.





طبقه بندی: دلگویه،  مناسبتها، 
نوشته شده در تاریخ جمعه 12 خرداد 1391 توسط سفیر شیدایی