تبلیغات
مشکات اندیشه - در این نزدیکی ها

مشکات اندیشه
 
این یک داستان نیست
غصه است
در همین نزدیكی‌ها...

آیا زمانی فرا خواهد رسید كه باور كنیم در همین نزدیكی‌ها چشم‌های نگرانی زندگی‌مان را هر روز مرور می‌كند؟
چشمانی مضطرب، كه منتظر است تا با خوب شدن ما دلخوشانه پا در ركاب ظهور نهد.

بیاییم صادقانه یك بار هم شده بی‌نیرنگ دست بر آستان نیازش بریم و شرمگینانه بگوییم اگر چشم به راه خوب شدن مایی تا بیایی چنین نخواهد شد؛ تا چنینیم.
پس خود از خدا بخواه چنان شود.

تو خود خوب می‌دانی كه امواج پرتلاطم و سهمگین فتنه‌های آخرالزمانی می‌رود تا آخرین باقی‌مانده‌های این بنیان را ببرد.
ای عزیز! بر ما ببخش كه چه بسیار دروغ‌گویان لاف‌زن شده‌ایم.
آیا باوركردنی‌ست با وجود ده‌ها و صدها و هزاران مؤسسه و مركز و بنیاد و محفل و شیفته، همچنان گرد غریبی بر روی شما باشد؟!
كه انگار تو به اندازه یك باشگاه ورزشی نیز نزد ما مهم نیستی!!!

چه كسی باور می‌كند؟
چه گناهی دارند جوانان علاقه‌مند به تو كه نمی‌توانند بلندای عظمت تو را در فراز مناره‌های مسجدی به نام تو جستجو كنند؟

چه تقصیری دارند نوجوانان عزیزی كه آنها را به این پندار واداشته‌اند كه نور معرفت تو را در ‍ژرفای چاه عریضه جستجو كنند؟

ای مسافر غریب! نمی‌خواهم دردی بر دردهای تو باشم كه این دلگویه‌های دل دردمندست. و نه زخمی بر دل دوستان راستین تو، كه حساب آنها، نیك می‌دانم از این خطاب‌ها جداست.

زهی خوشخیالی است كه موج گوش‌آزار حضور بی‌حاصل برخی وقت‌گذران‌ها را به ظهور صغرا تفسیر كنیم كه نیمه شبها تابستان برخی مكان‌های منسوب به تو، گواهی بر ناصواب بودن این برداشت است.

خود خوب می‌دانیم آنچه بر ما می‌رود، نه یاد تنهایی‌های غریبانه تو، كه رفع نیازهای پست دنیایی ماست.

و این هجوم، نه برای آزادی تو از زندان غیبت، كه برای رفاه بیشتر خود است.

به راستی كدامیك از ما مدعیانیم كه آمدن تو را آن‌گونه كه واقعیت خواهد یافت، برتابیم؟

تا چه حد خود را برای آن آمدن، مهیا ساخته‌ایم؟...

و ماآیا هرگز به این فكر كرد‌ه‌ایم گریه‌های نیمه شب آن مسافر غریب برای چیست؟

بی‌گمان بخشی از آن مویه‌ها برای بی وفایی ماست.

او می‌گرید؛ اما نه برای عریضه‌های چاه‌ها؛ كه برای گرفتارآمدگان در چاه‌های خود خواهی.

او می‌گرید؛ اما نه برای فرو غلطیدن جوانان در ورطه‌های گمراهی كه برای سكوت دانشمندان.

می‌نالد.. اما نه برای خود كه برای ما...





طبقه بندی: دلگویه،  امام عصر(عج الله)، 
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 24 خرداد 1391 توسط سفیر شیدایی