تبلیغات
مشکات اندیشه - مطالب متفرقه

مشکات اندیشه
 
چه معصومانه می‏خندی و کودکانه نگاه می‏کنی! تو پاک‏ترینی و فرشته از چشمانت فرو می‏ ریزد.

پاکی و اصالت، از شاخسار خاندان معصومت ریشه می‏ گیرد؛

پاکی تو که معصومه نام گرفته ‏ای و مریم اهل بیتی و کریمه آسمان و زمین.


هلهله زمین

زمین، آمدنت را هلهله می‏ کند. فرشته‏ ها اسپند بر آتش می‏ ریزند تا چشمانی که تاب دیدن تو را ندارند، کور بمانند. ریسه‏ های نور، از آسمان تا زمین کشیده شده است. این همه، به یمن آمدن توست؛ کریمه اهل بیت.

ریحانه بهشتی بودی و سرزمین من، عطش رایحه تو را داشت.

آمدی تا انیس و همدم خلوت برادر باشی و غم غربتش را با شانه‏ های خود قسمت کنی. افسوس که راه، راهزن آروزهایت شد و تن رنجورت، آن همه اندوه را تاب نیاورد!

از این افسوس پایدار، فانوس اشک‏های‏مان را قرن‏هاست که روشن کرده ‏ایم، به یاد داغ‏های تو.

قم، بوی توس می‏ دهد...


امروز شهرمان را به یمن میلادت آذین بسته ‏ایم. گنبد طلایی حرمت، در هاله چراغ‏های رنگین و نوارهای نورانی، چقدر ملکوتی شده است! موسیقی شادی که از مناره‏ها بلند است، در کوچه پس کوچه‏ های شهر می‏ پیچید. همه جا گل است و شیرینی؛ همه سرشار از شادمانی‏ اند.

... اما نمی‏دانم چرا شهرم، عطر توس گرفته است! شاید مسافری غریب به تهنیت و شادباش آمده است؛ شاید برادری به دیدار خواهری... شاید...




طبقه بندی: دلگویه،  متفرقه،  مناسبتها، 
نوشته شده در تاریخ جمعه 15 شهریور 1392 توسط سفیر شیدایی
اینجا گورستان بقیع است و این خاک، گنجینه‌دار فریادی است که قرن‌ها، ارباب جور آن را در سینه ما محبوس کرده‌اند.

حکایت بقیع، حکایت غربت است، غربت اسلام
و با که باید این راز را باز گفت
که اسلام در مدینة النبی از همه جا غریب‌تر است.

                     

ای چشم، خون ببار تا حجاب از تو بردارند
و ببینی که این خاک گنجینه‌دار نوراست و مدفن عشق
و اینجا بقعه‌ای است از بِقاع بهشت!

و آن نفخه‌ای که در بهشت، روح می‌دمد، از سینه این خاک برمی‌آید
چرا که اینجا مدفن کلیدداران بهشت است.

ای بقیع مطهر
ای رازدار صدیق صدیقه اطهر
و ای هم‌نوای مولا مهدی(ع)
آ‌ن‌گاه که غریبانه آنجا به زیارت می‌آید.

ای بقیع با ما سخن بگو
با ما از رازهای سر به مُهری که در سینه داری بگو
بگو، با ما بگو
لابد صدای گریه غریبانه آن یار را
هنگامی که بر غربت اسلام می‌گرید، شنیده‌ای؟

بگو، با ما بگو که حبیب ما
در رازگویی‌های علی‌وار خویش
و در مناجات‌های سجادگونه‌‌اش، چه می‌گوید..

ای تربت مطهر!
ای آن‌که بر تربت تو، جای جای، نشانه پای حبیب ما و اثر اشک‌های غریبانه او باقیست

ای هم‌نوای مولا مهدی!
ای کاش ما بجای خاک تو بودیم



ادامه مطلب

طبقه بندی: متفرقه،  مناسبتها،  امام عصر(عج الله)، 
نوشته شده در تاریخ جمعه 25 مرداد 1392 توسط سفیر شیدایی
دروازه ‏های آسمان گشوده می‏شود و زمین، در ستاره ‏باران میلادی بزرگ، به هلهله می‏نشیند.

در نیمه راه برکت ‏خیز رمضان، رایحه شکوفه‏ های یاس است که کوچه‏ های مدینه را آکنده است.

حسن (علیه‏ السلام) با چشمانی علوی می‏آید و افق، رسیدن ارجمندش را دف می‏کوبد. صدای آمدنش، طنین مهربانی و کرامت است. شانه‏ های صبورش را زمین به تجربه می‏نشیند؛ آن‏چنان‏که سمفونی سکوتش را.

او با نگاهی از جنس باران می‏آید و آب‏های آزاد جهان، ماهیان تشنه دلش را میزبان می‏شوند.

هرگز غروب نمی‏کنی..

کوه یعنی تو؛ ولی تو را نادیده انگاشتند و تحمل بی‏پایانت را نامردان تاریخ، اینچنین به جولان نامردمی کشاندند.

آسمان، تویی که وسعت دلت، زبانزد آب‏های زمین است.

ای فرزند حماسه و رأفت! تو آن بهاری که دستان خونریز خزان را یارای به خاک ریختنت نیست. جاودانه ‏ای؛ آن گونه که عشق‏خواهی تنید؛ آن‏چنان که باران، رگ‏های خاک را.

ایمان داریم که طلوع مبارکت را هرگز غروبی نیست.

ای حسن بی‏نهایت!
از بازوان حیدری علی (علیه ‏السلام)، تا لبخندهای معطر فاطمه(علیهاسلام) نور ابدی توست که کوچه‏ های جانمان را روشن کرده است.

آسمان در آسمان، سپید پرواز توست که این‏چنین، قفس ستیزمان کرده است.

ای حسن بی‏نهایت!
طراوت پندارت را با کدام گلستان بگوییم که شکفته نشود؟

وقار نگاهت را با کدام کوه بگوییم که سر به تعظیم، خم نکند؟!

تو از گفت‏گوی مهتاب آمده ‏ای؛ با کلامی که خورشید می‏پاشد. در معطر صدایت، نفس تازه می‏کنیم و آینه‏ های حضورت را به استقبال، شکوفه می‏پاشیم.




طبقه بندی: دلگویه،  متفرقه،  مناسبتها، 
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 1 مرداد 1392 توسط سفیر شیدایی
عجیب لذتی است لذتِ «نه»...

لذتِ نرفتن با وجود توان رفتن، لذت نگفتن با وجود توانایی گفتن ، لذت نخوردن با وجود میل به خوردن، لذت ندیدن با وجود چشم هایی برای دیدن. لذت «نه» گفتن با وجود داشتن قدرت برای بلی گفتن...

لذت دارد این «نه» البته به شرطها و شروطها... و شرطش این است که زیبایی حقیقی و جاودان در نه باشد و زیبایی ظاهری و زودگذر در آری. لذت بی پشتوانه و حقیر در دیدن و خوردن و گفتن و رفتن باشد و لذت ماندگار، لذت حقیقی، لذت لذیذ، در ندیدن و نخوردن و نگفتن... در «نه»...

لذت عجیبی است این لذت. لذتی برای انسان های بزرگ در تاریخ. لذتی از جنس لذت کربلایی عباس. عباسی تشنه و لب دریا، چشمک زدن های امواج زلال آب در میان دست ها و آبی که تا جلوی صورت می آید و... «نه» می شنود از عباس... «نه» می شنود و ریخته می شود از لابلای انگشتان عباس... و آب می فهمد که عباس لذتی که در نخوردن هست را نمی فروشد به لذت خوردن و رفع عطش. آب می داند که عباس چشیدن این لذت «نه» را با چشیدن آب که سهل است با دنیا عوض نمی کند. واین لذت لذت «نه» است.

رمضان ماه چشیدن شیرینی «نه» گفتن هاست.شیرینی نخوردن، ندیدن، نگفتن و... نه و نه و نه ...

و اگرچه همه این ها «نه» هایی اند به حلال ها اما تمرینی اند برای نه گفتن به حرام ها...

انسانی که غذای حلال خود را در اوج گرسنگی رها کرده و از خیر لذت خوردن آن می گذرد تا به لذت «نه» گفتن برسد آیا اگر به معنای واقعی کلمه به این لذت دست پیدا کند، دیگر حاضر است دیگر به غذای حرام حتی فکر هم بکند؟! او از حلالش گذشته حالا بیاید و به سراغ حرامش برود؟! لذت خوردن و دیدن و در یک کلمه لذت «آری» را در خود کشته و حقیر کرده. حلالش را کشته، حرامش که دیگر جایی ندارد در فکر او ...

رمضان ماه کشتن هوس و لذت های حقیر است برای رسیدن به لذت های حقیقی. و این سیر با منع حلال ها تمرین می شود. نه گفتن ها با نه گفتن به حلال ها آغاز می شود تا تمرینی باشد برای نه گفتن به حرام ها... لذت نه گفتن چشیده می شود تا لذت «گناه» کردن خوار شود. و رمضان آغازی می شود برای یک سال شیرین. یک زندگی شیرین که در آن شیرینی گناه نکردن چشیده می شود نه لذت گناه کردن...

خدایا اگر اهل گناهم دلیلش این است که لذت گناه «کردن» زیر دندانم مزه کرده.

بارخدایا به حق رمضانت توفیق بده تا لذت گناه «نکردن» را بچشم تا دیگر مست آن لذت شوم. مست آن و عبد تو ...

آمیــــــــن...


....................................................................................................................

پ.ن 1: چه زیباست؛ در اوج گرمای روز، در اوج تشنگی، «آب» ببینیم و نخوریم و سلام به عباس دهیم.

پ.ن 2: در روضه ام نام عباس آوردم، پس امام زمان آمد. تا کنون به سر رابطه ی میان عباس و امام زمان فکر کرده ای؟!




طبقه بندی: دلگویه،  متفرقه،  مناسبتها، 
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 25 تیر 1392 توسط سفیر شیدایی
(تعداد کل صفحات:2)      1   2